زين العابدين شيروانى
92
بستان السياحه ( فارسي )
اسرارهم بود جامع علوم ظاهرى و باطنى بوده و در به دو حال در كشور ايران سياحت فراوان نموده و بسيارى از مشايخ ايران و غيره را ديده و بصحبت بزركان دين رسيده بالاخره از مريدان العارف باللّه السّيد معصومعلى شاه دكنى قدّس سرّه كرديده و از يمن انفاس قدسى اساس آن حضرت به مرتبه عاليه رسيده و از خلفاء آن حضرت كشته راقم كويد كه بسيار جليل القدر و عظيمالشّأن بوده و در تربيت مريدان و تكميل ناقصان يد بيضا مىنموده چنانچه مولانا مظفر على كرمانى قدس سرّه در كتاب مشتاقيه در مدح آن بزركوار فرمايد نظم باطن فيض على منبع فيض ملكوت * فيض بخشنده مستان شراب جبار و ايضا فرموده نظم مشتاق كرنه فيض على را بما رساند * بر روى دل كشاده كجا كشت باب فيض و ايضا فرموده نظم رخ مكردان ز در فيض على مشتاق * كه كريمست و حكيمست و عفيفست و شجاع جاى ديكر فرموده نظم چو ذات حضرت فيض على مشتاقى * كه ديد ساقى مسكيننواز محتشمى در جائى بدين اشارت نموده كه جناب مشتاق مريد آن بزركوار است نظم بادهء ناب چيست فيض على * دل مشتاق آمده چو اياغ و امثال اين ابيات بسيار است وفات آن جناب در حدود سنهء 1200 هزار و دويست هجرى روى داد و قبر آن بزركوار در قبرستان تخت فولاد اصفهان مشهور و زيارتكاه عرفاى هر نزديك و دور است رحمة اللّه عليه ذكر مجذوب إله حضرت درويش ناصر على شاه رحمة اللّه عليه اسم شريفش ميرزا محمّد و از معارف آن ديار بود در به دو حال در خدمت كريمخان زند بود ناكاه جذبهء من جذبات الحق وى را ربوده در خطّه شيراز به خدمت نور على شاه طاب ثراه رسيد و از مريدان خاص آن جناب كرديد آن بزركوار اكثر اوقات در حال جذب بود و هم در حالت جذب از جهان فانى بعالم جاويد انتقال نمود جناب حسينعلى شاه قدس سرّه بر جنازهء رحمت اندازهء آن نماز كذارد و در مقبرهء تخت فولاد در جوار مزار فيضعلى شاه قدس سرّه مدفون ساخت ان عزيز را حالات غريبه و مقامات عجيبه بود و در بعضى اوقات حقايق بلند و لطائف ارجمند از وى ظهور مىنمود صاحب كرامات ظاهره و آيات باهره بود و بجز ستر عورت او را لباسى و پلاسى و مقامى و جائى هركز نبود و اكر كسى آن بزركوار را خدمت مالى و غيره مىكرد او را بذل مىنمود اكرچه فقير ظاهرا به خدمتش نرسيدم امّا اشخاصى كه آن عزيز را ديده بودند بسيار ديدم و جمعى از اكابر فقرا كه به خدمت او اخلاص داشتند ملاقات نمودم و چند كاه در خدمت ثقلت مخلصان وى بودم منجمله درويش صفاعلى محمدآبادى من بلوك جرقويه رحمة اللّه عليه براى فقير حكايت نمود كه در شهر اصفهان وقتى از اوقات آن مظهر كرامات بطريق استعلام به خدمت وى عرض كردم كه در زمان شاه سلطان حسين صفوى درويش شفيعاى ابرو يك خيك خرما تناول كرده و بعضى كويند با هسته خورده حقيقت اين روايت چكونه است آن جناب مرا جواب نداد و بر ردّ و قبول آن زبان نكشاد و برخواسته و راه افتاده فرمود همراه من بيا تا در بازار اصفهان تفرّج نمائيم امتثال امر او نموده در خدمت او روانه شديم و در اثناء تفرّج بره از شخصى خريده به من كفت بردار و همراه من بياور آنكاه از دكان قنّادى قندى به وزن نيممن خريده و بعد از دكان بقّال دو من تبريز برنج مع حوائج آن بيع نمود در ملازمت آن جناب به خانه آمديم نخست برّه را ذبح نموده شستوشوى داد و يخنى ساخت آنكاه با دو من برنج طعامى بسيار لذيذ بدست خود پرداخت و در ظرفى كشيده نزد من آورد و امر كرد كه بخورد من به اشتهاى هرچه تمامتر شروع به خوردن كردم و تمامت آن طعام را به رغبت تمام بخوردم چنانچه لقمهء در ظرف نماند و قند را نيز شربت فرمود به من داد جمله را سر كشيدم آنكاه صد خوشه انكور به شماره از باغچهء كه در صحن خانه بود چيده و آب كشيده يكانيكان را به من خورانيد و من همكى را بميل كامل تناول كردم و بعد صد دانه خيار از همان باغچه كه در صحن خانه بود چيده پوستكنده به من عنايت فرمود و من به خوشدلى همكى را خوردم و در خود هيچكونه ثقالت و كسالت مشاهده نكردم آنكاه فرمود اكنون بر متّكا تكيه كن و بذكر بارىتعالى مشغول باش چكونه ديدى يك خيك خرما خوردن و اين مقدار طعام خورانيدن را درويش صفاعلى مىفرمود كه مرا فراموش شده بود از آن سؤال كه كرده بودم از تقرير آن بزركوار مرا بخاطر آمده در پايش افتادم و پا و دست